عبد الرزاق اللاهيجي
69
گوهر مراد ( فارسى )
صنعت صانع باشد كه تصرّف در او نمايد و اثر صنع خود در او ظاهر سازد ، چنان كه فولاد مادهء شمشير است و چوب پاره ، مادهء چوبه تير . و خالق اجسام نيز ، جلّ صنعه ، چيزى را مادّه و اصل اين اجسام گردانيده كه موضوع صنعت بىمثل و مانند وى باشد ؛ و آفريدن اين اجسام تازه به تازه و نو به نو ، عبارت از آن باشد كه به حسب اراده تامّه اثر صنعى كه مقتضاى حكمت كامله باشد در پارهاى از مادّه كليّه ظاهر شود . و شك نيست كه بعضى از اجسام مادّه بعضى ديگر شوند ، چنان كه نطفه مادّهء حيوان و غذا ماده نطفه و عناصر ماده غذا و همچنين مادهء عناصر جسم مطلق است ، امّا مادّه جسم مطلق ، جسمى ديگر نتواند بود چه وراى مطلق چيزى نيست بلكه مادهء جسم مطلق ، چيزى باشد كه نه جسم باشد و آن را هيولاى اولى و مادة المواد گويند . و نزد اكثر اهل كلام و طايفهاى از متقدمين بر زمان اسلام مادهء جسم مطلق اجزائى است كه هيچ جزء از آن اجزا قابل قسمت نباشد ، نه به حسب خارج و نه به حسب ذهن . و قسمت خارجى آن است كه جزئى از جزئى جدا شود و قسمت ذهنى آنكه جدا نشود بلكه ذهن در او فرض تواند كرد جزئى كه غير جزئى ديگر باشد در اشاره ، يعنى اشاره باحدهما غير اشاره به آن ديگر باشد . و هر جزئى از آن اجزا را جزء لا يتجزى و جوهر فرد نيز گويند . و جمهور حكما و محققين متكلّمين اين مذهب را باطل دانند و ادلّه و براهين بسيار بر ابطال جزء لا يتجزى اقامت نمودهاند ، و ظهور آن به مرتبهاى رسيده كه در ازمنه متأخّره بطلان جزء از مقررات و مسلّمات اكثر اهل اسلام است « 1 » و اوجز و اقوى « 2 » دلايل به حيثيتى كه نزديك به بديهيات است آن است كه هر متحيّز بالذّات و قابل اشاره بالاستقلال ، البته آن چه محاذى فوقست از او غير چيزى است كه محاذى تحت است از او ، و كذا ما يحاذى منه جهة اليمين « 3 » غير ما يحاذي منه
--> ( 1 ) الف : گشته . ( 2 ) ب : اقواى . ( 3 ) ج : اليمنى .